محمد طاهامحمد طاها، تا این لحظه 5 سال و 8 ماه و 21 روز سن دارد

رامکال کوچولوی ما

پیش دبستانی

بالاخره طاها جان ما هم پیش دبستانی شد.وداره  یواش یواش برای کلاس اول آماده میشه.😍😍😍😍طاهاجون پیش دبستانی به موسسه خلاقیت میره وخیلی هم راضیه😊😊😊 انشالله همیشه موفق باشی عزیزم.در ضمن دوست طاها علی گودرزی هم از مهد نغمه های شادی به موسسه اومده واینجا حسابی باهم شیطونی میکنن😓😓اینجا طاها وعلی وآرش شدن یه گروه شلوغ کار.خدا به داد مربیشون برسه🙆🙆...
20 آذر 1397

بالاخره داداشی اومد

1397.6.6یه روز زیبا وخاطره انگیز برای خانواده ما.بالاخره داداش کوچولوی طاها به دنیا اومد وکلی شادی وخوشحالی به خونه ی ما آورد.ویه کادوی زیبای آدم فضایی برای طاها جونم آورد.محمد مهراد عزیز در 6 شهریور در بیمارستان نرگس درود به دنیا آمد.وخوشحالی خانواده رو با ورود خودش چند برابر کرد😍😍😍 اینم عکس یه ساعت بعد از تولد محمد مهراد کوچورلوی ما😍😍😍...
9 شهريور 1397

تولد

امسال تولدت رو همراه با تولد هلیا وزینب با هم جشن گرفتیم 😘😘😘😘😘😍😍طاها جونم 5سالش تموم شد .هلیا جون 6سالش تموم شد وزینب جون 4سالش تموم شد .انشالله تولد 100 سالگیتونو باهم جشن بگیریم😍😍😍
24 فروردين 1397

داداش کوچولوی طاها

پسر نازنینم قراره یه عضو جدید وارد خوننون بشه یه داداش کوچولوی ناز نازی .وتو از وجودش خیلی خوشحالی ولحظه شماری میکنی که بیاد.همش میپرسی مامان داداشم حرفهامو میشنوه حالا چی میگه.عزیز دلم انشالله تا 4 ماه دیگه داداشت میاد پیشمون عزیز دلم .خیییلی دوستت دارم .
24 فروردين 1397

سرزمین عجایب

با همه علاقه ای که طاها جان برای رفتن به موج های آبی داشت اما متاسفانه به خاطر مقررات اونجا که نباید باوخانم ها باشه وحتما باید پدرش هم باشه طاها جان نتونست به موج های آبی بره ولی برای خوشحال شدن طاها به سرزمین عجایب رفتیم وکلی به طاها خوش گذشت وتجربه های جالب وجدیدی رو تجربه کرد.  
3 فروردين 1396

سفر به مشهد

برای اولین بار طاها جون در اسفند 1395 به مشهد وزیارت آقا امام رضا علیه السلام رفت. مامان وطاها همراه زن عمو مرجان ومادر وخاله طاهره با کاروان به مشهد رفتیم. ...
3 فروردين 1396

بره کوچولوی طاها

عزیز دلم باباجون برات یه بره کوچولوی خیلی خوشگل خرید که خیلی دوستش داری .اما حیف که نمیشد توی خونه نگهش داری😊اینقد ب ب کرد که دیگه دلمون براش سوخت😢 وبردیمش خونه مادر .اونجا عمو عباس با دستکش براش شیشه شیر درست کرده بود 😄😄😄😄😄وبا اون بهش شید میداد .هنوز خیلی خوب نمیتونست علف بخوره.تو بهش میگفتی بره ی ناقلا.بهد همراه بقیه بردیمش صحرا واونجا بهتر بود وآروم تر بود .چون هنوز خیلی کوچولو بود وشیر مامانشو میخوره سریع بعد از یه روز بردیمش پیش مامانش😂😂😂😂وخیلمون راحت شد .وتو هر روز میگی بابا کی منو میبری پیش ببییم😊😊😊😊 ...
13 بهمن 1395