رامکال کوچولوی ما

محمد طاها

محمد عزیزم

موش موشی من بدنیا اومدوقتی که همه درگیر عید بودن .وسال تحویل محمد همراه مامان واقا وامین که پشت در اتاق عمل همراه پرستارهها برگزار شد.وچقدر دلم گرفت وقتی که مامان از گریه محمد پشت در اتاق عمل گفت وقتی که نی نی رو میبینه .دلم میخواست تمام دنیارو برای خوشحال کردنش به پاش بریزم.  محمد عزیزم امسال بهترین عیدی سال نو رو من بهت میدم ومحمد طاها رو گنج زندگیمون.                       ...
2 شهريور 1392

مامان من اینجام

6ابان .امشب اولین حرکات پسر گلم رو توی شکمم احساس کردم .حس قشنگیه وقتی با حرکاتش نشون میده مامان من اینجام .هنوز اسمی براش انتخاب نکردیم .شاهزاده کوچولوی ما خیییییییییلی دوستت داریم.   ...
1 شهريور 1392

26دی ماه91

ورود به 8ماهگی دوره جنینی مبارکت باشه عزیزم. امروز با مادر و دایی امین وارزو وهانیه کوچولو رفتیم وکلی وسیله سیسمونی برات خریدیم.و4بهمن وسایلمونو جمع کردیم برای نقل مکان به یه منزل بهتر جهت رفاه حال مامان ونی نی .باتشکر فراوان از بابا جون محمد عزیز که برای راحتی ما تلاش میکنه .باباجون دوستت داریم  7بهمن-وسایل روباکمک امین،علی،احسان،میثم به خونه جدید آوردیم وزهراواعظم وزهره هم چیدن و مامان رقیه هم یه آش خوشمزه درست کرد وبرامون فرستاد .باتشکر از زحمات همشون. ...
1 شهريور 1392

ننه کافیه

20آذر ماه 91-نی نی کوشولوی مامان سلام ،شب قشنگت بخیر مامانی. امروز یه اتفاق بد افتاد.نه نه کافیه مادر بزرگ بابا امروز ساعت نه صبح به رحمت خدا رفت خیلی براش ناراحت شدم و دلم سوخت لحظه های سختی رو گذروند روزهای آخر.امروز دلم خیلی گرفت وقتی که داشتن نه نه کافیه رو از خونه برای همیشه بیرون می بردن .گریه های پدر محمد سرجای خالی نه نه .یاد شب آخرش که حتی وقتی غذای کاملا مایع به دهنش میریختن با ناله قورت میدادو اشکی که لحظه مرگ از چشماش سرازیر شد.خدا رحمتت کنه نه نه کافیه.پدر ومادر ها برای بچه دار شدن ومراقبت از اون چه ذوقی دارن وهمه خوشی های دنیا رو برای بچه هاشون میخوان ولی بچه ها به اندازه ی پدرو مادر عشق به اونا ندارن .مخصوصا وقتی که پیر میشن ...
1 شهريور 1392

بابای طاها

من بابا ی محمد طاها هستم و از اینکه خدا یکی از فرشتگان اسمونشو برا ما فرستاده خیلی خوشحالم ,من این وبلاگ را بعنوان هدیه تشکر از همسرم تقدیم ایشون می کنم وامیدوارم همیشه و همیشه سالم وشاد باشه
1 شهريور 1392

شیطون کوشولو

امروز سه شنبه 7شهریور91 دو ماه ودوازده روز از عمر تو ؛گل زندگی من وبابا میگذره .حال من زیادخوب نیست           .   امروز رفتیم دکتر ومن وبابا جون تصویر تو رو از مانیتور سونوگرافی دیدیم .اندازه تو35میلی متر بود وبا این سن کمت داشتی پاهاتو تکون میدادی شیطون کوشولو .ومن وبابا که اولین بار بود که تو رو میدیدیم از خوشحالی قند تو دلمون آب میشد.
1 شهريور 1392

<no title>

4مهرماه .امروز نوبت سونو دارم .من ومحمد دل تو دلمون نیست که از حال نی نی عزیزمون باخبر بشیم وهمچنین بدونیم که تو گل زندگی ما دخملی یا پسلی.ساعت 6عصر امروز روز مهمی برای من وبابا ونی نیه.                         من ومحمد با استرس زیاد به مطب دکتر رفتیم وهردومون نگران سلامتی کوشولومون.وقتی دکتر گفت نی نی سالمه خیلی خوشحال شدم وهمچنین گفت بچتون پسره .با خوشحالی از اتاق دکتر بیرون اومدم وبه محمد گفتم که نی نی سالمه و پسر ؛وهردومون حسابی خداروشکر کردیم خدایا به ما بچه ای سالم وصالح عطا کن .    آمین
1 شهريور 1392

کار بابا جون

25 آذر ماه 91                                                                                                                                              به یومن قدم مبارک تو شاهزاده کوچولوی ما بابا جون امروز اولین روز کاریشو شروع کرد.
1 شهريور 1392