رامکال کوچولوی ما

اولین دندون

امروز دوشنبه 22 مهرکه داشتم به محمد طاها سوپ میدادم قاشق تو دهنش یه صدای کوچولو انگار که به چیزی گیر کنه داد .وقتی نگاه کردم دیدم یه دندون خیلی زیز نیش زده .حسابی خوشحال شدم ومیخندیدم وتند تند بوسش میکردم.محمدطاها هم میخندید ولی نمیدونست چه خبر شده.به محمد زنگ زدم وبهش گفتم .محمد خیلی خیلی خوشحال شدوپشت تلفن هی قربون صدقش میرفت.اولین دندونت مبارکت باشه زندگیم.جشن دندونیت هم باشه تا مادر اینا هم از اصفهان بیان. ...
24 مهر 1392

یا حسین(ع)

                                                  یا رازق الطفل الصغیر نمیدونم چرا امشب یاد بسته ای که زمان مجردی به نیت تو گرفته بودم ،به نیت اینکه خدا بعد ها بهم فرزندی عطاء کنه که امام زمانی (عج)تربیتش کنم.بسته ی لباس علی اصغر امام حسین(علیه السلام)که توی اون بسته دوتا سی دی ،یکی مداحی ودومی سلسله مباحث تربیتی خانم دکتر همیز بود.اوردم گوش بدم وانشالله استفاده کنم.من ومحمد لباسهای تو بسته رو درآور...
8 مهر 1392

اولین غذا

   آخه این حرکات چیه درمیاری ها!بذار یه لقمه غذا راحت از گلوت بره پایین چرا اینقد عجله؟؟اصلا میدونی چیه همش تقصیر این بابا جونه.آخه امروز باعجله واشتیاق از سر کار اومده وهی میگه زود باش بریم خونه من امروز زود اومدم تا اولین غذا خوردن پسرمو ببینم.آخه من وتو نهار رفته بودیم خونه آقا جون من.تا نهار خوردیم بلند شدیم اومدیم.چون شیر من کم شده مجبوریم چند روز زوتر غذای کمکی تو رو شروع کنیم.خلاصه ولی برنج مخصوص درود که مادر جون داده بود هنوز خشک نشده بود تا آردش کنم (ولی بین خودمون باشه ها از آردفرنی هانیه برات آوردم )ورفتیم خونه وباباجون باتو بازی کرد ومن هم مشغول آشپزی.از قبل حسابی مطالعه کرده بودم وامروز باید فقط یک قاشق چایی خوری ...
4 مهر 1392

تولد هفت ماهگی

محمد طاهای عزیزم هفت ماهه شدنت مبارک پسرم                                                  این روزا دَدَ گفتنت خیلی قشنگه.بعضی وقتا هم ماما وبابا رو بین دَدَ هات میگی وما هم کلی ذوق میکنیم.   موقع خواب خیلی غلت میزنی وسوپ رو از فرنی وحریره بادام بیشتر دوس داری وقتی چیز خوشمزه می خوری هی لبلتو غنچه میکنی وملچ ملچ میکتی.تازه هم یاد گرفتی پاتو یه جایی یزاری وخودت رو هل بدی روبه بالا . ...
4 مهر 1392

شیشه شیر

این روزا محمد طاها خیلی کارهای بانمکی انجام میده و من ومحمد با دیدن کارهاش اینقد هیجان زده میشیم که حسابی بوسش میکنیم .دَدَ  و بَ بَ گفتن هاش هم که شنیدنیه.وتو این عکس شیشه شیرشو خودش گرفته ومیخوره(البته توی شیشه شیر مامانه ها.بعدنا نگی مامانم بهم شیر خشک میداده                 ...
9 شهريور 1392
1